سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۰۸:۴۸
خاطرات شهدا | شهیدی که دست راست شهید همت بود

حوزه/ شهید محمدرضا کارور از نخبه‌های دفاع مقدس که در بیشتر عملیات‌ها همراه شهید همت بود. در خبر شهادتش، شهید همت گفت با شهادت ایشان کمر من شکست.

به گزارش خبرگزاری حوزه به نقل از خبرگزاری دفاع مقدس، شهید محمدرضا کارور بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

در جبهه مسئولیت‌های متعددی را عهده‌دار شد. از جمله: فرماندهی گردان مقداد و مسئولیت طرح و برنامه تیپ 27 حضرت محمد رسول‌الله‌(ص). عزیمت به لبنان، ‌همراه شهید همت و حاج ‌احمد متوسلیان و همچنین فرماندهی گردان مالک نیز از دیگر فعالیت‌های محمدرضا بود.

شهید محمدرضا کارور از نخبه‌های دفاع مقدس که در بیشتر عملیات‌ها همراه شهید همت بود. هنگامی که خبر شهادتش را به شهید همت دادند، او گفت: با شهادت محمد رضا کارور کمر من شکست.

مادر شهید کارور در خاطرات خود نقل می‌کند که شهید همت دربحبوحه عملیات خیبر با او تماس گرفته و این مادر را دلداری داده و به او قول داده که تا پیکر فرزندش را پیدا نکند از منطقه بازنخواهد گشت، این در حالی است که هنوز پیکر این شهید پیدا نشده و جزو مفقودالاثرهاست!


با این وجود شهید همت به قول خود عمل کرد، زیرا به فاصله چند روز پس از شهادت کارور، او نیز به آرزوی خود یعنی شهادت رسید.

شهید کارور در چهارم اسفند سال ۱۳۶۲ به درجه رفیع شهادت نائل گردید و شهید همت نیز در هفده اسفند همان سال و به فاصله سیزده روز از شهید کارور آسمانی شد. پیکر پاک شهید همت در شهرضا قرار دارد و پیکر شهید کارور همچنان مهمان جزیره مجنون است.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • علی IR ۱۷:۳۲ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۶
    السلام علیکم یا انصارالمهدی
  • شهرام شجاعی IR ۱۹:۰۶ - ۱۴۰۵/۰۷/۲۷
    اره شهید کارور و یادمه اوایل سال تحصیلی 62 بود قرار بود شهید همت تو دبیرستان ارشاد حرف بزنه ما راهنمایی بودیم منم زنگ تفریح اول زدم بیرون رفتم ارشاد نذاشتن برم داخل اومدم سرکوچه از تیر چراغ برق بالا بالای دیوار ارشاد یه پیکان.کرم رنگ.وایساد گفت مگه اینجا در نداره قیافه اش یادمه شهید کارور شهید همت پیاده شد گفتم فقط نظریها رو راه میدن شهید همت برو پسرم به عملیاتت ادامه بده رزمنده خوبی میشی خندیدن و. رفتن منم رفتم داخل و وقتی توصف همه نشستیم قرآن که خوندن همت اومد پشت میری که میکروفون بود ایستادبا اینکه صندلی هم بو اما تمام مدت ایستاد اول سخنرانیش به من. اشاره کرد شما بیا اینجا بشین این برادر رزمنده تخصص نفوذ به مفر عراقیهاست خندیدن ولی بقیه نمیدونستن داستان چیه همه نگاه میکردن بمن. بعد اینگه نزدیکترین جا نشستم شروع کرد از حرفاش خیلی مطابق خودش یادم نیست اما این جمله که اگه جبهه نیستین اینجا حواستون جمع باشه یکی هم من. همیشه به بچه های رزمنده سفارش میکنم. اینجا هم بشما میگم بچه ها بجنگین وگرنه میان عنان و سرنوشت تو ن و دست میگیرن افسوس اینکه بهش نگفتن چفیه یا تسبیح شو بمن بده افسوس